








+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:42 توسط آرش مكي زاده
|
آخرین مصاحبه ایرج قادری
آخرین گفت و گو با یک بیمار
صبور
دلم می سوخت، چون آدم بدی نیستم. به خودم می گفتم این
انصاف نیست، این بیماری حق من نیست. با همه و با خودم خداحافظی کردم و آرزویم این
بود که برای کسی مزاحمت ایجاد نکنم
برترین ها: از همان روزهای اول سال جاری، به دلیل سرطان مثانه در بیمارستان بستری شد اما هیچ کس از این ماجرا خبر نداشت تا اینکه خبر از زبان مهدی احمدی، تهیه کننده سینما در برنامه «هفت» بیان شد.
وی اعلام کرد همراه احمد میرعلایی مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی به د یدار رضا ایرانمنش، رضا برجی و ایرج قادری رفته اند و متاسفانه وضعیت جسمی ایرج قادری خوب نیست و این بازیگر در کما به سر می برد.
خبرها حاکی از آن بود که وضعیت جسمانی ایرج قادری مناسب نیست و سطح هوشیاری بسیار پایینی دارد. ماجرا این بود که پزشکان دیر سرطان وی را تشخیص داده بودند و به همین دلیل سرطان پیشرفت کرد و درمانش مشکل تر شد.
قادری 2 سال پیش حتی تحت عمل جراحی قرار گرفت اما در حال حاضر غده های سرطانی رشد و پیشرفت کرده و سایر قسمت های بدن وی نیز درگیر شده است.
متاسفانه ایرج قادری از زمانی که به بیماری سرطان مثانه مبتلا شد چندین بار در بیمارستان بستری شده و هربار با بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص می شد، اما این بار اوضاع پیچیده تر و وخیم تر از قبل است؛ قادری در حال حاضر میان کما و هوشیاری دست و پا می زند و متاسفانه پزشکان از او قطع امید کرده اند.
گفت و گویی که در ادامه می خوانید در نیمه اول شهریور سال 88 انجام شده؛ نخستین باری که خبر بیماری ایرج قادری، کارگردان و بازیگر سینما و ماجرای بستری شدنش در بیمارستان سر زبان ها افتاد.
وی پس از درمان های مختلف، توانست دوره بحرانی بیماری اش را با پیروزی پشت سر بگذارد. اما متاسافنه دوباره خبر بستری شدن این هنرمند بزرگ تیتر یک بیماری از روزنامه ها و سایت های خبری شد. معلوم نیست زمانی که این مصاحبه را می خوانید، ایرج قادری در چه وضعیتی باشد اما امیدواریم سلامتیش را دوباره به دست آورده باشد.
ایرج قادری طی 56 سال فعالیت در سینما، 41 فیلم سینمایی را کارگردانی کرده است. او همچنین در 72 فیلم سینمایی به عنوان بازیگر ایفای نقش کرده و تهیه کنندگی 9 فیلم سینمایی را نیز برعهده داشته است. این کارگردان تجربه نویسندگی 4 فیلمنامه را نیز در کارنامه کاری خود دارد و فیلم سینمایی «شبکه» به کارگردانی او در نوبت اکران قرار دارد.
یک درد سمج
هیچ وقت در طول زندگی، رژیم غذایی خاصی نداشتم. هر وقت هر چیزی دلم خواسته، خورده ام و تا قبل از این بیماری، کوچک ترین ناراحتی نداشتم. این بیماری هم به دلیل بی توجهی پزشک معالجی بود که سال 85 برای چکاپ، دستور آزمایش و سونوگرافی داد ولی نتیجه اینها را با دقت بررسی نکرد چون می توانست با همان نتیجه سونوگرافی، از حجم پر و خالی مثانه، وجود توده را در مثانه ام حدس بزند. زیرا باتوجه به حجم مثانه، می شد برآورد کرد که مثانه خیلی زود پر می شود و حتما توده ای در آن، جا گرفته است.
کمی تاخیر
وقتی متوجه خونریزی ام شدم، باز به همان دکتر مراجعه کردم و او گفت که چیزی نیست، با استراحت رفع می شود! بعد پیش دکتر دیگری رفتم و تشخیص به موقع این دکتر موجب شد تا شیمی درمانی و عمل جراحی به سرعت انجام شود. به دلیل این عمل، چند روزی غذا نخوردم. در مدت یک ماه 18 کیلوگرم وزن کم کردم و آن قدر ضعیف شدم که چند روز بعد از عمل وقتی می خواستم چند قدم راه بروم، التماس می کردم که دیگر بس است، نمی توانم! من که 24 ساعته سرپا بودم، حالا از برداشتن چند قدم عاجز شده بودم...
پیامکی برای درگذشت من!
بیماری ام از 2 ماه مانده به عید شروع شد و از دهم فروردین رو به راه شدم و هر روز بهتر و بهتر شدم. چند وقت پیش هم عزیزی در حقم لطف کرد و برای همه دوستان و آشنایانم پیامک فرستاد که ایرج قادری درگذشت. سیل تلفن ها و احوالپرسی ها از دور و نزدیک سرازیر شد. نمی دانم قصد آن کسی که این شایعه را رواج داده، چه بوده؟! احتمالا پیش خودش فکر نکرده بستگان نزدیکم تا بفهمند من هنوز زنده ام، چه بر سرشان می آید!
انرژی مثبت فروشی نیست
می دانستم به هر حال، همه یک روز به دنیا می آیند و روزی هم از دنیا می روند، اما دلم می سوخت، چون آدم بدی نیستم. به خودم می گفتم این انصاف نیست، این بیماری حق من نیست. با همه و با خودم خداحافظی کردم و آرزویم این بود که برای کسی مزاحمت ایجاد نکنم. به من گفتند انرژی مثبت داشته باش و روحیه ات را حفظ کن. می گفتم به این راحتی ها که می گویید، نیست. من نمی توانم بروم سوپرمارکت و به فروشنده بگویم به من روحیه یا انرژی مثبت بفروش.
به آنها می گفتم این اصطلاحی که به کار می برید خیلی قشنگ است اما واقعا به آن راحتی که از آن حرف می زنید، نیست.
تلقین درمانگر
چند وقت پیش برنامه ای دیدم که در آن، بیمار لباس عمل پوشید و او را به اتاق جراحی بردند و بعد از یک بیهوشی کوتاه، به او گفتند که عمل جراحی شده ای! در حالی که عمل جراحی روی او انجام نشده بود و این بیمار بعد از مدتی خوب شد، فقط به دلیل اینکه در اثر یک تلقین ناخودآگاه خیال می کرد با عمل جراحی، تومور بدخیمی را از بدنش خارج کرده اند، در صورتی که این طور نبود.
این تقدیر من بود
وقتی به ریشه این بیماری فکر می کنم، معتقدم بعضی بیماری ها جزو تقدیر آدم هاست. مثلا یکی در 4 سالگی عینک می زند اما یکی در 80 سلگی هم خوب می بیند یا مثلا در بستگانم 3-2 نفر هستند که آلزایمر دارند. نمونه ای داریم که برادر کوچک تر مبتلا به آلزایمر است ولی برادر بزرگ تر هوش و حافظه ای قوی دارد. بعضی بیماری ها جزء تقدیر بعضی آدم هاست.
محبت واقعی
بعد از این بیماری، نگاهم به همه چیز عوض شد. دیدم رفاقت ها و برادری ها در این زمانه جز یک مشت شعارهای توخالی نیست. با اینکه هنرپیشه محبوبی هستم و خیلی ها به من اظهار ارادت می کنند، اما در آن شرایط روزهای سخت بیماری خیلی دلم می خواست جمله ای بشنوم که واقعا از سر همدردی، دلسوزی و رفاقت با من باشد. فقط همسرم بود که بدون هیچ ادعایی، کنارم بود و محبتش نه از روی تعارف که از روی همدلی و صمیمیت بود.
مثل برف در تابستان

هنگام درد و بیماری یا در مواقع سختی است که می توانیم آدم های دور و برمان را بهتر بشناسیم. قبلا هم در مصاحبه ای گفته ام که آدم زلال، دوست مهربان و صمیمیت بی ریا مثل تابستانی که در آن برف باریده باشد، جزء استثناهاست. همسرم لحظه مداوایم زحمت کشیده است. خیلی بی خوابی کشید و غصه خورد و حتی شاید بیشتر از من که بیمار بودم، درد کشید.
شکستنی مثل بغض
در بیمارستان، آمپول اشتباهی به من تزریق شد که حالم را دگرگون کرد. همسرم برایم گریه می کرد و در عین حال دلداری ام می داد. می گفت اینها مراحل درمان است و تو خوب می شوی و من می گفتم نمی خواهم خوب شوم. می خواهم خودم شوم. دلم نمی خواست یک آدم علیل باشم یا ناتوان بمانم و فقط زنده باشم. آنقدر شکستنی شده بودم که با یک احوالپرسی ساده و با یک کلام عاطفی بغض می کردم. اصلا نگران خودم نبودم، فقط فکر می کردم بعد از من برای کسانی که با من کاری می کنند چه اتفاقی می افتد. به محض اینکه نتوانستم چند قدم راه بروم، شروع کردم روی سناریویی کار کردن. این به دلیل مسوولیت پذیری ام بود یا احساس دین به تعهدی که به خودم و دیگران داشتم، نمی دانم.
حساب کارم از زندگی جداست
18 ساله بودم که ازدواج کرد. همسرم 16 ساله بود. در واقع ما با هم بزرگ شدیم و همسرم همیشه در زندگی مونس من بوده و هست. همیشه برای هم ارزش قائل بودیم و هستیم. من همیشه حساب کار و زندگی ام را جدا کرده ام. امکان ندارد در خانه تلفن کاری داشته باشم و رفت و آمدهایی که به خانه ام می شود صرفا خانوادگی است. اگر بخواهم دوستانم را ببینم فقط در دفتر کارم این کار را می کنم!
زندگی به شیوه خودم
بعد از پشت سر گذاشتن این دوره از بیماری، باید به زندگی و کار برمی گشتم. گفتم نمی توانم روی این سریال کار کنم. گفتند که صبر می کنیم. گفتم ممکن است توانم مرا یاری نکند تا آن طور که دلم می خواهد کار کنم و انصراف دادم. از آن به بعد خواستم نحوه زندگی ام تغییر کند. نوع ورزشم، تغذیه ام، استراحتم و حتی نوع ارتباطاتم تغییر کند. خواستم هر رابطه ای که مرا تحت فشار عصبی می گذارد یا اذیتم می کند از زندگی ام حذف کنم. مثلا تا چند وقت پیش، از بی مهری هایی که می دیدم خیلی اذیت می شدم. الان تصمیم گرفته ام جاهایی که آزارم می دهد، نروم یا اگر در مجلسی و جایی هستم حرف هایی زده می شود که من را عصبی می کند، آنجا را ترک کنم. مثلا وقتی در یک مهمانی به افرادی برمی خورم که دلخواهم نیستند، بهانه ای می آورم و به خانه برمی گردم. به نظرم می شود عوامل تنش زا یا تحریک کننده عصبی را در بسیاری از موارد حذف یا کم کرد.

چطور در یک لحظه سیگار را ترک کردم
سال 84 سیگار را ترک کردم. با اینکه سال های متمادی سیگار می کشیدم و فکر می کردم هیچ وقت نتوانم از آن دل بکنم، با این حال یک دفعه تصمیم گرفتم سیگار را برای همیشه کنار بگذارم. هیچ وقت برای ترک سیگار نیت نکرده بودم. یادم هست توی ماشین نشسته بودیم، سیگاری روشن کردم و به دوستم گفتم این آخرین سیگار من است. دوستم گفت حداقل این را تا ته بکش! سیگار تازه روشن کرده را از پنجره بیرون انداختم و گفتم نه! از همین الان! و دیگر هیچ وقت به آن فکر هم نکردم؛ حتی وقتی بعضی از دوستانم به خاطر من ملاحظه می کنند و جلویم سیگار نمی کشند دعوایشان می کنم. می گویم اگر بخواهیم با دیدن شما وسوسه شوم که خیلی بی اراده ام. همین جا جلوی من بنشینید و سیگار بکشید و اصلا عین خیالم نیست.
وقت شناسی به شیوه ایرج قادری
برای من ساعت 11 همان ساعت 11 است. 10 دقیقه هم برای خودش ارزش دارد. هیچ وقت نباید دقیقه ها را سرسری گرفت. من به سر وقت بودن معروفم و از اینکه به وقت شناسی معروفم لذت می برم. ترافیک و طرح و شلوغی هم بهانه است. در دنیا و شهری زندگی می کنیم که تمام اینها وجود دارد. پس باید برای برنامه ریزی روی این احتمال ها حساب کرد و طوری برنامه چید که جا برای هیچ بهانه ای باقی نماند.
روش هایی برای زندگی بهتر
می شود بهتر زندگی کرد. زندگی بهتر چند دستورالعمل ساده دارد. مهم ترینش این است که برای زندگی کردن هدف داشته باشید. بدانید از زندگی چه می خواهید. بع د باید برنامه ریزی کنید یعنی شب که می خوابید بدانید فردا چه کاره هستید. برنامه هایتان را بنویسید و به آن عمل کنید. ورزش کنید چون ورزش به بدن تان قدرت می دهد و ذهن تان را برای تصمیم گیری ها آماده می کند. ساختار بدن ما طوری است که هرچه آن را بیشتر ورزیده کنیم بیشتر قدرت می گیرد و ذهن و فکرها هم قوی تر عمل می کند و در نهایت، باید علاوه بر همه اینها، از روابطی که باعث آزارمان می شود دوری کنیم تا به آرامش برسیم.
از انتقادها خسته ام
خیلی ها به من ایراد می گیرند و کارهایم را نقد می کنند. من از اینکه یک نفر با انتقاد درست بخواهد کار مرا ارتقا بدهد و هدفش کمک به من باشد، لذت می برم ولی از نگاه های یکسره سیاه یا یکسره سپید خسته ام. خیلی وقت ها می شنوم که می گویند ایرج قادری فیلم فارسی می سازد و منظورشان از فیلم فارسی، فیلم بد و بی کیفیت است، من از این حرف ها، دلزده ام. اگر فیلم هایم به این بدی است که منتقدان می گویند، پس چرا این همه مردم به من اظهار لطف دارند؟ این را نمی فهمم!
بدترین بیماری جهان
شنیدم در جهان بدترین بیماری ممکن، این است که به جایی برسیم که از خودمان بپرسیم: «So What?» یا به عبارت دیگر «خب که چی؟» این مرحله ای است که آدم نسبت به تمام اتفاقات پیرامونش بی تفاوت می شود و در جواب خودش برای هر برنامه ریزی و هر هدفی می پرسد: «خب که چی؟» برویم تئاتر! خب که چی؟ فیلم تو بهترین فیلم جهان خواهد شد! خب که چی؟ باید حواس مان باشد که به این بیماری دچار نشویم چون دیگر سیاه و سفید برایمان فرقی نمی کند و دیگر نمی توانیم انگیزه ای برای حرکت داشته باشیم.
دیروز، امروز، فردا
هیچ وقت فکر نمی کنم اگر برگردم به گذشته، چه کار می کنم؟ من همیشه به اتفاقات پیش رویم نگاه می کنم. نگاه به گذشته، یعنی مرور اشتباهات؛ یعنی دریغ و حسرت بعضی لحظات از دست رفته و دلیلی ندارد وقتی جهت زمین و زمان رو به آینده است هی برگردیم و پشت سرمان را نگاه کنیم.
ایرج قادری در بیمارستان-عکس ایرج قادری در بیمارستان
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:6 توسط آرش مكي زاده
|
مراسم خاکسپاری مرحوم ایرج قادری
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:54 توسط آرش مكي زاده
|
کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم
کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم
در خیابانی ساکت و خلوت، پیرمردی ریز نقش راه می رفت. بعد از ظهر یک روز پاییزی بود و آفتاب گرما نداشت.
برگهای پاییزی او را به یاد تابستنهای گذشته می انداختند. شب طولانی و غم انگیز را پیش رو داشت. ناگهان میان برگهای نزدیک پرورشگاه، تکه کاغذی توجهش را جلب کرد. ایستاد و با انگشتهای لرزانش کاغذ را برداشت. خط بچه گانه روی آن را که خواند، گریست. کلمات روی کاغذ مانند شلعه های سوزان آتش در دلش زبانه کشیدند.
«کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم. کسی که این را پیدا می کنی، به تو نیاز دارم. کسی را ندارم که با او حرف بزنم. بنابراین ای کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم.»
چشمهای پیرمرد پنجره های پرورشگاه را کاوید و روی یک بچه آرام گرفت.
دختر کوچولو دماغش را به شیشه چسبانده بود و پیرمرد می دانست که بالاخره دوستی پیدا کرده است. برای دختر دست تکان داد و خندید.
آن ها می دانستند که زمستان سرد را با لبخند پشت سر خواهند گذاشت. و واقعا هم لبخندزنان زمستان را سپری کردند. آن ها از میان نرده ها با هم حرف می زدند و هدایای کوچکی را که برای هم می ساختند، با هم رد و بدل می کردند.
پیرمرد از چوب برای دخترک عروسک می ساخت. دخترک برای او نقاشی می کرد. روز اول زمستان، دخترک به طرف نرده ها دوید تا نقاشی جدیدش را به پیرمرد نشان بدهد. اما کسی آنجا نبود.
دخترک می دانست پیرمرد دیگر باز نمی گردد. به همین خاطر به اتاقش برگشت و یک مداد رنگی و کاغذی برداشت و نوشت: «کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم. کسی که این را پیدا می کنی، به تو نیاز دارم. کسی را ندارم که با او حرف بزنم، بنابراین ای کسی که این را پیدا می کنی، دوستت دارم.»
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:22 توسط آرش مكي زاده
|
گزارش تصویری// نام خلیج فارس در نقشههای تاریخی دنیا
گزارش تصویری// نام خلیج فارس در نقشههای تاریخی دنیا
نام خلیج فارس بر خیابانهای مصر
در اسناد و نقشههایی که در مرکز نقشه برداری مصر به چاپ رسیده است (مربوط به سال ۱۹۰۸) از نام صحیح خلیج فارس استفاده شده که هم اکنون در مراکز رسمی مصر، قابل دستیابی است
منبع:خبرگزاری نسیم آنلاین
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:17 توسط آرش مكي زاده
|
سخنان محمود حسابی
سخنان محمود حسابی
- جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش را آباد کند باید در ویرانی مملکتش بکوشد.
- هرچه انسان ،وجود ارزشمندتری داشته باشد به همان اندازه مودب و فروتن است.
- فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت.
- سادگی و عشق از عوامل پیشرفت است، که در قلب ما ایرانیان است.
- زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید.
- چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.
- بزرگترین خوشحالی من در زندگی : هوش و استعداد جوانان ایرانی است.
- راه پیشرفت، ارزش نهادن به علم و تحقیق، احترام به معلمین، اساتید، دانش آموزان و دانشجویـان است.
- تقلید (از غرب)، خطری است جدی، که چشمه های نبوغ را، خشک می کند.
- یک عمل درست، بهتر است از هزار نصیحت.
- احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست.
- انجام وظیفه، لازمه جهش بسوی پیشرفت است.
- کار کنیم، زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم.
- حفظ سنن اعتقادی، ملی و نبوغ نژادی، واجب است.
- نظامی که، دارای سازمان باشد، چارچوبی استوار دارد.
- باید جوانان، حفظ سازمان را، آموزش داد.
- سازماندهی، لازمه و خواسته الگوی پیشرفت است.
- دولت، وظیفه دارد، خوشحال کنندگان مردم را، تشویق کند.
- داشتن هدف، و رفتن به دنبالش، خوب است ولی عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چیز دیگری است.
- با بچه ها، با اطمینان رفتار کنید تا قابل اطمینان بار بیایند، و قابل اطمینان شوند.
- طنز در مملکت ما، یک مقاومت ملی است، و همیشه حافظ ایران بوده است.
- موسیقی خوب ایرانی، یک طرز تفکر است. یک فلسفه است، و بیان یک آرزوست.
- ایران، جزیره هوش و ذکاوت است.
- شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.
- هنر، چاشنی زندگیست.
- عشق زندگی را به شیوش می آورد.
- هنر، با احساسات آدمی بازی می کند.
- عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:13 توسط آرش مكي زاده
|
مست و هشیار
مست و هشیار
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهی خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
مست و هشیار – شعری از پروین اعتصامی
دوست داشتن
امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم … تو … پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو … بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
شعر «دوست داشتن» فروغ فرخ زاد – دیوان اسیر
اینجا پرنده بود
ای عبور ظریف!
بال را معنی کن
تا پرهوش من از حسادت بسوزد.
ای حیات شدید!
ریشه های تو از مهلت نور
آب می نوشد.
آدمی زاد ـ این حجم غمناک ـ
روی پاشویه ی وقت
روز سرشاری حوض را خواب می بیند.
ای کمی رفته بالاتر از واقعیت!
با تکان لطیف غریزه
ارث تاریک اشکال از بال های تو می ریزد.
عصمت گیج پرواز
مثل یک خط مغلق
در شیار فضا رمز می پاشد.
من
وارث نقش فرش زمینم
و همه انحنا های این حوضخانه.
شکل آن کاسه ی مس
هم سفر بوده با من
از زمین های زبر غریزی
تا تراشیدگی های وجدان امروز.
ای نگاه تحرک!
حجم انگشت تکرار
روزن التهاب مرا بست:
پیش از این در لب سیب
دست من شعله ور می شد.
پیش از این یعنی
روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود.
روزگاری که در سایه ی برگ ادراک
روی پلک درشت بشارت
خواب شیرینی از هوش می رفت،
از تماشای سوی ستاره
خون انسان پراز شمش اشراق می شد.
ای حضور پریروز بدوی!
ای که با یک پرش از سر شاخه تا خاک
حرمت زندگی را
طرح می ریزی!
من پس از رفتن تو لب شط
بانگ پاهای تند عطش را
می شنیدم.
بال حاضر جواب تو
از سوال فضا پیش می افتد.
آدمی زاد طومار طولانی انتظار است،
ای پرنده ! ولی تو
خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی.
شعر « اینجا پرنده بود » اثر سهراب سپهری – دیوان ما هیچ ، ما نگاه
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15:2 توسط آرش مكي زاده
|
کارگردان “تاراج” و “پشت و خنجر” رفت/ ایرج قادری دارفانی را وداع گفت
کارگردان “تاراج” و “پشت و خنجر” رفت/ ایرج قادری دارفانی را وداع گفت
کافه سینما-۱۱:۳۰ شنبه شب: ایرج قادری کارگردان وبازیگر پیشکسوت سینمای ایران دقایقی پیش دارفانی را وداع گفت. این کارگردان مدتی بود به علت بیماری در بیمارستان مهراد بستری شده بود. کافه سینما این مصیبت را به خانواده این هنرمند و همه سینما دوستان تسلیت می گوید.
ایرج قادری متولد ۱۳۱۴ تهران، دارای تحصیلات ناتمام در رشته پزشکی و داروسازی است . وی فعالیت سینمایی را سال ۱۳۳۴ با بازی در فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد. او سال ۱۳۴۱ شرکت سینمایی «پانوراما» را به همراه موسی افشار تأسیس کرد… فهرست کامل فعالیتهای ایرج قادری از این قرار است:
فعالیتهای حرفهای
کارگردان
شبکه (۱۳۸۹)
پاتو زمین نذار (۱۳۸۷)
محاکمه (۱۳۸۵)
آکواریوم (۱۳۸۴)
چشمان سیاه (۱۳۸۱)
سام و نرگس (۱۳۷۹)
شهرت (۱۳۷۹)
طوطیا (۱۳۷۷)
پنجه در خاک (۱۳۷۶)
نابخشوده (۱۳۷۵)
میخواهم زنده بمانم (۱۳۷۳)
تاراج (۱۳۶۳)
برزخیها (۱۳۶۱)
دادا (۱۳۶۱)
برادر کشی (۱۳۵۷)
پشت و خنجر (۱۳۵۶)
حکم تیر (۱۳۵۶)
دو کله شق (۱۳۵۶)
سرسپرده (۱۳۵۶)
بت (۱۳۵۵)
بیدار در شهر (۱۳۵۵)
سینه چاک (۱۳۵۵)
رفیق (۱۳۵۴)
هدف (۱۳۵۴)
هوس (۱۳۵۴)
قفس (۱۳۵۳)
بی حجاب (۱۳۵۲)
بیقرار (۱۳۵۲)
اتل متل توتوله (۱۳۵۱)
عطش (۱۳۵۱)
برای که قلبها میتپد (۱۳۵۰)
جان سخت (۱۳۵۰)
نقره داغ (۱۳۵۰)
خشم عقابها (۱۳۴۹)
سکه شانس (۱۳۴۹)
رابطه (۱۳۴۸)
سوگند سکوت (۱۳۴۸)
بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)
شاهراه زندگی (۱۳۴۷)
لیلاج (۱۳۴۵)
داغ ننگ (۱۳۴۴)
نویسنده
آکواریوم (۱۳۸۴)
سام و نرگس (۱۳۷۹)
پنجه در خاک (۱۳۷۶)
لیلاج (۱۳۴۵)
بازیگر
شبکه (۱۳۸۹)
پاتو زمین نذار (۱۳۸۷)
محاکمه (۱۳۸۵)
آکواریوم (۱۳۸۴)
شهرت (۱۳۷۹)
برزخیها (۱۳۶۱)
دادا (۱۳۶۱)
پنجمین سوارسرنوشت (۱۳۵۹)
برادر کشی (۱۳۵۷)
لبه تیغ (۱۳۵۷)
پشت و خنجر (۱۳۵۶)
حکم تیر (۱۳۵۶)
دو کله شق (۱۳۵۶)
سرسپرده (۱۳۵۶)
طغیانگر (۱۳۵۶)
کوسه جنوب (۱۳۵۶)
بی نشان (۱۳۵۵)
بیدار در شهر (۱۳۵۵)
چلچراغ (۱۳۵۵)
سینه چاک (۱۳۵۵)
پلنگ در شب (۱۳۵۴)
رفیق (۱۳۵۴)
شاهرگ (۱۳۵۴)
عمو فوتبالی (۱۳۵۴)
هدف (۱۳۵۴)
هوس (۱۳۵۴)
ترکمن (۱۳۵۳)
دکتر و رقاصه (۱۳۵۳)
قفس (۱۳۵۳)
مرگ در باران (۱۳۵۳)
موسرخه (۱۳۵۳)
بی حجاب (۱۳۵۲)
بیقرار (۱۳۵۲)
بیگانه (۱۳۵۲)
شلاق (۱۳۵۲)
مترس (۱۳۵۲)
ناخدا باخدا (۱۳۵۲)
نامحرم (۱۳۵۲)
اتل متل توتوله (۱۳۵۱)
توبه (۱۳۵۱)
عطش (۱۳۵۱)
برای که قلبها میتپد (۱۳۵۰)
جان سخت (۱۳۵۰)
دلهای بی آرام (۱۳۵۰)
غلام ژاندارم (۱۳۵۰)
میعادگاه خشم (۱۳۵۰)
نقره داغ (۱۳۵۰)
آژیر خطر (۱۳۴۹)
خشم عقابها (۱۳۴۹)
کوچه مردها (۱۳۴۹)
جدایی (۱۳۴۸)
جیب بر خوشگله (۱۳۴۸)
رابطه (۱۳۴۸)
سوگند سکوت (۱۳۴۸)
بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)
تک تازان صحرا (۱۳۴۷)
دشت سرخ (۱۳۴۷)
رودخانه وحشی (۱۳۴۷)
شاهراه زندگی (۱۳۴۷)
دو انسان (۱۳۴۵)
لیلاج (۱۳۴۵)
مأمور دو جانبه (۱۳۴۵)
داغ ننگ (۱۳۴۴)
فریاد دهکده (۱۳۴۴)
بن بست (۱۳۴۳)
نیرنگ دختران (۱۳۴۳)
تار عنکبوت (۱۳۴۲)
ور پریده (۱۳۴۱)
ورپریده (۱۳۴۱)
گلی در شوره زار (۱۳۴۰)
ماجرای جنگل (۱۳۳۹)
چشمه آب حیات (۱۳۳۸)
تهیه کننده
شبکه (۱۳۸۹)
آکواریوم (۱۳۸۴)
پشت و خنجر (۱۳۵۶)
موسرخه (۱۳۵۳)
لیلاج (۱۳۴۵)
داغ ننگ (۱۳۴۴)
بن بست (۱۳۴۳)
تار عنکبوت (۱۳۴۲)
ماجرای جنگل (۱۳۳۹)
تدوین
پنجه در خاک (۱۳۷۶)
منبع : کافه سینما
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:55 توسط آرش مكي زاده
|
بيوگرافي هنرمندهميشه محبوب
محمدعلی فردین







بیوگرافی فردین
محمد علی فردین فرزندعلی گل فردین در شانزدهم فروردین 1309شمسی در یک خانواده متوسط واهل هنردرحوالی خیابان شهبازبه دنیا آمد ودرشب هیجدهم فروردین1379خورشیدی پس از هفتاد سال زندگی درتهران فوت کرد0فردین دارای دوبردار به نامهای عباس فردین(تنی)وایرج فردین(ناتنی)ویک خواهر ناتنی است0فردین اهل روستای خراوات است محمد علی فردین دارای چهار فرزند (دوپسرودو دختر)به نامهای سعید(44ساله)سیاوش(42ساله)عاطفه(40ساله)آمنه(27ساله)است واز آنها 4نوه دختری ونیز 2نوه ی پسری بجا مانده است0در ادامه باید بگویم که فردین یک ورزشکار بود او نائب قهرمان کشتی جهان در سال 1333 بود 0او ابتدا از فوتبال شروع کرد نه به طور حرفه ای وپس از فوتبال شنا ،ژیمناستیک وهالترروی آوردودر پی یک اتفاق به کشتی روی آورد0اوبااخذمدرک دیپلم به سربازی رفت ودرجه دار نیروی هوایی شد ودر سن 18سالگی ازدواج نمودکه تا پایان عمر ادامه داشت0بازیگر مورد علاقه والگوی هنری او ناصر ملک مطیعی بود0اوتوسط ناصر ملک مطیعی وبا بازی درفیلم چشمه آب حیات وارد سینما ایران شد۰فردین با بازی درفیلم های(فرداروشن است و فریاد نیمه شب)به کارگردانی ساموئل خاکچیان که توانست عنوان بهترین وپرفروشترین فیلم سال را ازان خود کندفردین درسال1341اولین فیلمش را تهیه وخود ان را کارگردانی کرده است0از فیلم های مطرح او می توان به فیلم ساحل انتظاربه کارگرانی سیامک یاسمی اشاره کرد0فردین در سال1343 با بازی درفیلم آقای قرن بیستم تیپ جدیدی را وارد سینما ایران کرد0فردین در سال 1343بابازی در فیلم های چون:گنج قارون وانسان ها ومسیر رودخانه لقب مرد اول سینمای ایران را بدست آورد0اودرفیلم چرخ وفلک که بازسازی شده ی یک فیلم هندی(هندی آوراره به کارگردانی وبازیگری راج کاپور بود)به کارگردانی صابر رهبر بازی کرد0در سال 1347فردین با استفاده از یک داستان هندی فیلم معروف ومشهور سلطان قلبها را کارگردانی وبازی کرد0ازآن زمان به بعدبه فردین لقب سلطان قلبها رادادنداین فیلم در جشنواره سپاس برنده جایزه بهترین فیلم وبهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد0 در همان سال فردین برای بازی در یک فیلم وسترن به نام وحالا روحت را به خدا بسپارکه در ایران بانام مردانه بکش به نمایش درآمد به ایتالیا رفت0نکته قابل توجه آن است که فردین در این فیلم در کنار ستارگانی مشهوری چون:فابیوتستی واتوره مانی بازی کرد ودر تیتراژنام او بالا تر از این ستارگان قراردارد.فردین پس از بازگشت از ایتالیا استودیویی به نام فرودین فیلم را تاسیس کرد0لازم به ذکر است که فردین صاحب استودیو دالیا فیلم نیز بود0ولی همیشه فیلم ها را در فرودین فیلم تهیه می کرد0فردین قبل از فیلم مردانه بکش در فیلمهای چونمردی از تهران وطوفان برفرازپترا که هردودر لبنان ساخته شد نقش آفرینی کرد فردین از سال 48 به تهیه کنندگی نیز پرداخت0در سال 1349به کارگدانی وبازی در سه فیلم پرفوش سال به نام های:قصر زرین-سکه شانس-یاقوت سه چشم-کوچه مردهااشاره کرد0درسال1350 فردین درفیلم همای سعادت محصول مشترک ایران وهند بازی کرد که در این فیلم بابازی در کنار ستارگان هند بر محبوبیت خود افزود0این فیلم در هندوستان با نام صبح وشام به نمایش درامد0فردین در فیلم های چون میعاد گاه خشم وراز درخت سنجد از جلال مقدم وبابا شمل از حاتمی نیز نقش آفرینی کرده است0 فیلم بابا شمل برنده جایزه دومین فیلم سال از جشنواره سپاس شد 0بعد از این فردین فقط در فیلم هایی که خود تهیه کننده وکارگردان ان بود بازی می کرد0ازاین فیلم ها می توان به فیلم های چون:جهنم+من ودر سال جبار سر جوخه فراری که در نوروز 1352به فروش سرسام آوری رسید0فردین درسال 1353دوباره پرکار شد ودر فیلم هایی چون جوانمرد و ناجورها بازی کرد اودر سال 1355 در فیلم غزل با شخصیت متفاوتی ایفا نقش نمود0آخرین فیلم اوفبل از انقلاب برفرازآسمانها بود که خود او کارگردانی وتهیه کنندگی انرا بر عهده داشت0فردین پس از انقلاب در آخرین فیلم خود ساخته ایرج قادری به نام برزخی ها ایفا نقش نمود ودر همان فیلم وداع تلخ فردین از سینما ایران به چشم می خورد0فردین بعداز انقلاب به کار فرش فروشی وسپس به کار قنادی روی آورد0فردین دوست صمیمی جهان پهلوان تختی بود وپدری مهربان برای چهار فرزند خود وحامی مستضعفان بود0ما خبر فوت فردین را از یک رادیو بیگانه شنیدیم0
تیتر روزنامه ها پس مرگ فردین از زبان بازیگران سینما ایران:
جمشید مشایخی:دیگر کسی به محبوبیت او نمی رسد0
مجید مظفری:نمی توانیم نام فردین را از سینما ایران جدا کنیم0
عزت الله انتظامی:فردین محبوب تر از همیشه0
ایرج راد:فردین یک پدیده بود0
فیلم شناسی(براساس سال تولید):
(1)چشمه آب حیات:فردین-ایرج قادری-هوشنگ سارنگ(1338)
(2)فردا روشن است:فردین-دلکش-ملکه رنجبر-ویدا قهرمانی(1339)
(3)فریاد نیمه شب:فردین-ویدا قهرمانی-رئوفی-سپهرنیا-آرمان(1340)
(4)بیوه های خندان:فردین-ظهوری-هوشنگ سارنگ-تهمینه(1340)
(5)دختری فریاد می کشد:فردین-همایون-سپهرنیا-(1340)
(6)طلای سفید:فردین-پوران-همایون-رقیه چهره آزاد(1341)
(7)گرگ های گرسنه:فردین-پوران-همایون-جلال-(1341)
(8)زمین تلخ:فردین-بیک ایمانوردی-رئوفی-(1342)
(9)ساحل انتظار:فردین-فروزان-تهمینه-ظهوری(1342)
(10)زنها فرشته اند:فردین-دلیله نمازی-میری(1342)
(11)آقای قرن بیستم:فردین-پوران-داریوش اسد زاده(1342)
(12)مسیر رودخانه:فردین-فریده ناصری(1343)
(13)انسانها:فردین-فروزان-آرمان(1343)
(14)ترانه های روستایی:فردین-شهین- ظهوری-جلال-سپهرنیا-نادره-ایران قادری(1343)
(15)جهنم زیر پای من:فردین-سهیلا-سپهرنیا-(1343)
(16)دهکده طلایی:فردین-ظهوری-(1343)
(17)قهرمان قهرمانان:فردین-آذر شیوا-ظهوری-آرمان-(1344)
(18)ببرکوهستان:فردین-ویکتوریا(1344)
(19)عشقر وانتقام:ویدا قهرمانی-فردین(1344)
(20)خوشگل خوشگلا:فردین-ظهوری-همایون-نادره(1344)
(21)گنج قارون:فردین-فروزان-آرمان-ظهوری-ایران قادری(1344)
(22)حاتم طایی:فردین-پوری بنایی-همایون-هوشنگ سارنگ-ایران قادری-سپهرنیا(1345)
(23)جهان پهلوان:فردین- ظهوری-علی آزاد-(1345)
(24)گدایان تهران:فردین- ظهوری-بیک ایمانوردی-شهلا-تقی ظهوری-گوگوش-همایون-پوران- سپهرنیا-(1345)
(25)طوفان نوح:فردین-ناصر ملک مطیعی-ظهوری-(1346)
(26)چرخ وفلک:فردین-آذر شیوا-لیلا فروهر-(1346)
(27)شکوه جوانمردی:فردین-آرمان-فروزان- ظهوری-(1346)
(28)طوفان برفرازپترا:فردین-پوران(1347)
(29)سلطان قلبها:فردین-آذر شیوا-همایون-لیلا فروهر-(1347)
(30)مردانه بکش:فردین-همایون-(1347)
(31)خشم کولی:فردین-پوری بنایی-همایون-شهلا-(1347)
(32)نعره طوفان:فردین-علی آزاد-(1348)
(33)دنیای پرامید:فردین-ظهوری-شهلا-میری-(1348)
(34)قصر زرین:فردین-ملک مطیعی-آذر شیوا-کتایون-نادره-سپهرنیا(1348)
(35)بهشت دور نیست:فردین-اسدالله یکتا-فروزان-ظهوری-شیر اندامی-شهلا(1348)
(36)سکه ی شانس:فردین-ملک مطیعی-مرجان-ایران دفتری-جهانگیر فروهر-(1349)
(37)یاقوت سه چشم:فردین-اذر شیوا-میری-همایون(1349)
(38)مردی ازجنوب شهر:فردین-ظهوری-میری-جهانگیر فروهر-فروزان(1349)
(39)کوچه مردها:فردین-پوری بنایی-ایرج قادری-ایران قادری-(1349)
(40)همای سعادت:فردین-میری-کهنموئی-(1350)
(41)یک خوشگل وهزارمشکل:فردین-پوری بنایی-آرمان-میری-نادره(1350)
(42)بابا شمل:فردین-فروزان-همایون-بهمن مفید-نادره-ملک کطیعی-مرتضی احمدی(1350)
(43)مردان خشن:فردین-ارحام صدر-مشایخی(1350)
(44)میادگاه خشم:فردین-داوود رشیدی-ایرج قادری-بهزاد فراهانی(1350)
(45)جهنم+من:فردین-پوری بنایی-داوود رشیدی-شیر اندامی-کهنموئی(1351)
(46) جبار سر جوخه فراری:فردین-دلارام-ملوسک-(1352)
(47)قصه شب:فردین-بیک ایمانوردی-میری-ملوسک-کهنموئی-نادره-(1352)
(48)جوانمرد:فردین-مرجان-میری(1353)
(49)شکست ناپذیر:فردین-ویگن-گرجی-هنگامه-گیل(1353)
(50)ناجورها:فردین-بیک ایمانوردی-میری-علی آزاد-(1353)
(51)سلام برعشق:فردین-مرجان-(13539
(52)موظب کلات باش:فردین-شهناز تهرانی-گرجی-(1353)
(53)تعصب:فردین-شیر اندامی-گرجی-نادره-(1354)
(54)قرار بزرگ:فردین-فروزان-بیک ایمانوردی(1355)
(55)غزل:فردین-پوری بنایی-فرامرز قریبیان-(1355)
(56)برفرازآسمانها:فردین-شهناز-گرجی-(1358)
(57)برزخی ها:فردین-ملک مطیعی-ایرج قادری-محمد علی کشاورز(1361)
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:25 توسط آرش مكي زاده
|
قطع امید پزشكان از ایرج قادری

نام و نام خانوادگی : ایرج قادری
بیوگرافی ایرج قادری
ایرج قادری، بازیگر و کارگردان سینما متولد 1314 در تهران
است، ساخت 27 فیلم و بازی در بیش از 65 فیلم حاصل حضور 45 ساله قادری در
سینمای ایران میباشد.به گفته خود: لیلاج، شروع کارگردانی من در سینما بود
که تقریبا فیلم موفقی شد و بعد از آن هم بسترهای جداگانه را ساختم، که فیلم
موفق و سودآوری بود
ایرج قادری پس از کمال الملک / ارد شرکا / مرتضی ممیز / ابوالحسن خان صدیقی / هوشنگ سیحون / مسعود کیمیای / مهدی اخوان ثالث / صادق هدایت / بهروز وثوقی / کاوه گلستان / حسن شماعی زاده / محمد رضا شجریان / یدالله کابلی خوانساری /داریوش اقبالی/علی حاتمی / داریوش مهرجویی / اردشیر محصص / پرویز پرستویی / محسن دولو / صمد بهرنگی / هوشنگ گلشیری / هایده در ردیف ۲۳ برگزید گان بزرگترین نظرسنجی جامع ، تاریخ هنر ایران قرار گرفته است در این نظر سنجی بیش از 5000هزار نفر از عموم مردم ایران شرکت کرده اند و نتایج آن بشکل آنلاین بر صفحه هات اینترنتی قرار گرفته و بجز 8 نفر از زُبده ترین وبلاگ نویسان کشور حداقل 65 وبلاگ نویس دیگر بر کل انجام نظر سنجی و شمارش صحیح آرا نظارت کامل نموده اند.و اما مطالبی در مورد این هنرمند برجسته :
ایرج قادری، بازیگر و کارگردان سینما متولد 1314 در تهران است، ساخت 27 فیلم و بازی در بیش از 65 فیلم حاصل حضور 45 ساله قادری در سینمای ایران میباشد. وی به مرور تاریخ شفاهی دوران بازیگری و فیلم سازی خود و وضعیت امروز سینمای ایران پرداخت. قادری گفت: من زیاد علاقمند بازیگری نبودم در یک شرایط روحی بدی قرار گرفتم بطوریکه از دانشگاه و تحصیل بریده و میخواستم یک جوری خودم را ارض کنم تا اینکه از سوی سیامک یاسمی پیشنهاد بازی در فیلم چشمه آب حیات شد و من به خاطر اینکه از تهران دور شوم بازی این فیلم را قبول کردم و به اطراف شیراز رفتم. یاسمی قبلا هم یکی دو بار به من پیشنهاد بازیگری داده بود اما من تحصیل را بهانه قرار میدادم و رد میکردم.
ولی در آن شرایط، خروج از تهران انگیزهای شد تا گرفتار سینما و فیلمسازی شوم. وی افزود: بعد از این فیلم به سینما علاقمند شدم و تصمیم گرفتم به درستی به سمتش بروم. به عنوان تهیه کننده سراغ کارگردان تحصیلکردهای به نام میر صمدزاده رفتم و با شاملو به عنوان نویسنده فیلمنامه شروع کرده و فیلمهایی چون تار عنکبوت، بنبست، داغ ننگ را ساختیم که همه اینها به دلیل اینکه نوع نگاه شاملو در سینمای آن زمان جایگاه خوبی نداشت در گیشه ناموفق بودند و من با ناملایمات شدید مالی روبرو شدم بطوریکه مدتی افسرده بودم.
قادری تصریح کرد: لیلاج، شروع کارگردانی من در سینما بود که تقریبا فیلم موفقی شد و بعد از آن هم بسترهای جداگانه را ساختم، که فیلم موفق و سودآوری بود، به حدی که توانستم تمام بدهیهایی که از زمان فیلم ماجرای جنگل برای مانده بود را بدهم و تسویه کنم.
وی افزود: تا سال 61 و فیلم برزخیها و دادا، بطور مداوم مشغول کارگردانی و بازیگری بودم که به یکباره بیکار شدم و نفهمیدم چرا نگذاشتند من کار و بازی کنم!. بعد از فیلم تارج هم مرتب این طرف و آن طرف با مقامات صحبت میکردم و میپرسیدم مشکل من چی است؟
تا اینکه کار کردن من بلامانع اعلام شد و با فیلم میخواهم زنده بمانم دوباره شروع کردم که فعلا تا فیلم “چشمان سیاه” ادامه داشته است. وی بهترین کارگردانی که با او کار کرده است را ساموئل خاچکیان خواند و به ایسنا گفت: در دو فیلم مرگ در باران و کوسهی جنوب، با ایشان بودم که خیلی راحت بودم مرحوم خاچکیان هم از من راضی بود.
قادری، در معرفی بهترینفیلمهایش اظهار داشت: من از کارهایم راضی کامل نبودم چون همیشه یک جای کار ایراد داشته و آدم هم تحتالشعاع آن اشکالات مجبور بوده تن دهد.
در کل کارهایی که به عنوان بازیگر حضور داشتم از صحنههایی از فیلمهای « کوچه مردها » و « پشت و خنجر » که خیلی مورد محبت مردم قرار گرفته است خوشم میآید ولی به هر حال من فیلم مورد نظرم را هنوز نساختم و بازی نکردهام.
وی در مقایسه وضعیت سینمای امروز ایران با گذشته گفت: در مقایسه فیلمهای قدیم با الان یک فاصله 30 ساله است همانطور که در گذشته فیلمهای خوب و بد داشتیم الان هم به همین صورت است. تکنیک، بضاعت و سیستم کار برای فیلمسازی فرق کرده و شرایط بهتری برای فیلمسازی پیش آمده است. حالا به کار گرفتن این امکانات هم خودش مسئلهای میباشد.
درباره هنرپیشگان هم همینطور است. اینکه الان فکر کنید اتفاق عجیبی افتاده و هنرپیشهها خیلی فرق کردهاند به نظرم اینجوری نیست فکر میکنم سینمای ایران برای تربیت یک سری هنرپیشه زحمت نکشیده است.
وی افزود: یک فیلمبردار خوب چند روزی پیش به من گفت در فیلمی در به در دنبال یک پسر 20، 21 ساله میگشتهاند و کارگردان آن گفته اجازه بدهید قادری یکی دو تا هنرپیشه در فیلمهایش بگذارد و صاحب نام بکند و شما از آنها استفاده کنید! یعنی بنشینند، من یک هنرپیشه مثل گلزار بیاورم و شما ببینید خوب است و بعد بگویید برویم از آن استفاده کنیم. این خیلی باعث تأسف است. اصلاð ما در سینما چکار باید بکنیم. من که معمولا از چهرههایی که خودم پیدا میکنم استفاده میکنم.
وی افزود: خیلی جالب است که ما یک پرسوناژ پسر 20 ساله بخواهیم و افرادی مثل گزار، رادان و حیایی را جای 20 سالهها جا بزنیم!. کارگردان فیلمهای نابخشوده و طوطیا با اشاره به الگو گرفتن بعضی از بازیگران امروز از بازیش اظهار داشت: الگو برداشتن خوب است اما نه اینکه فتوکپی دسته دهم باشد. من نمیگویم من بازیگر خوبی هستم نه ما هم یک کاری میکردیم ولی اگر قرار باشد بازی من را یک نفر الگو کند ای کاش بتواند تا حداقل الگوی زوار در رفته نباشد.
قادری خارج شدن بعضی از بازیگران را از صحنه قهر طبیعت دانست و گفت: آنها باید دنبال آن بگردند که چرا از رده خارج میشوند و مثلاð در 35 سالگی حضور ندارند.
من گاهی فکر میکنم الان 40 سال است که بازیگر و کارگردانم چرا این همه لطف هنوز هم هست؟ من اگر چند فیلم بد میساختم شاید از رده خارج میشدم پس بیتوجهی خود من است. آن هنرمندی که در سینما از رده خارج میشود باید به خودش مراجعه کند که چرا؟
وی افزود: امروز باید بدانم در مملکتی زندگی میکنم که دارای نظام اسلامی است و باید به خیلی نکات توجه کنم از گردش و تفریح شخصی بزنم. اگر یک مقدار ولنگاری، بیتوجهی و ندانم کاری بکنم من هم از رده خارج میشود. با کار خوب و لیاقت و توجه به این نکاتی که اشاره کردم میتوان همیشه ماند. هیچکس نمیآید که از ما حفاظت کند خودمان باید حافظ وجود و شخصیت خودمان باشیم.
قادری با ابراز علاقه به شروع فعالیت بازیگری در سینما به ایسنا گفت: چون در فیلم میخواهم زنده بمانم به خودم رل ندادم اینجوری به نظر آمد که اجازه بازیگری ندارم. بعد از آن هم گفتند بازی نکنم. قاعدتاð من که در این مملکت هستم و دارم زندگی میکنم حق ممنوعالکار شدن ندارم. اگر گناه و خلافی هم دارم باید جایی به آن رسیدگی کنند. فعلا باید به همین که اجازه کارگردانی دارم قانع باشم. البته الان نور یک پروژکتور دارد از دور تلؤلو میکند و ممکن است کارم درست شود.
وی افزود: اگر قرار باشد بازی کنم نمیآیم رل پسر 35 تا 40 ساله را بازی کنم. مثل تمام هنرپیشههای دنیا رل خودم را بازی میکنم. مثل آنتونی کویین که نقش خودش را بازی میکرد. به خودم تلفن میکنم و میگویم این رل به تو میخورد یا نه من در کارم خیلی وحشتناک دقت دارم که اشتباهات اینجوری نداشته باشد. قادری اظهار داشت: همیشه در همه جای دنیا این بوده یکدفعه یک ژانری مد میشود که در اینجا هم الان فیلمهای دختر و پسری مد شده است. به نظر من هر کس باید کار خودش را بکند و کارگردانی که در یک سیستم تبحر دارد باید آن نوع را ادامه دهد. اگر بخواهد رنگ عوض کند خطرناک است. وی درباره کار آیندهی خود گفت: یک داستان از فریدون گله دارم که مشغول کار کردن روی آن هستم که اگر شرایط مهیا شود آن را خواهم ساخت

ایرج قادری
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:16 توسط آرش مكي زاده
|
قطع امید پزشكان از ایرج قادری
قطع امید پزشكان از ایرج قادری
متاسفانه
ایرج قادری از زمانی که به بیماری سرطان ریه مبتلا شد چندین بار به
بیمارستان منتقل و هر بار با بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص می شد اما این
بار....
مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی عصر جمعه از ایرج قادری کارگردان قدیمی سینما عیادت کرد.
مدیرتولید فیلم «شبکه» گفت: متاسفانه حال ایشان وخیم است و پزشکان به نوعی ایشان را جواب کردهاند.
هوشنگ حمزه ای با بیان این مطلب توضیح داد: ایرج قادری به دلیل تشدید بیماری سرطانی که داشت هنوز در بیمارستان بستری است و حال مساعدی ندارد.
وی ادامه داد: متاسفانه ایرج قادری از زمانی که به بیماری سرطان ریه مبتلا شد چندین بار به بیمارستان منتقل و هر بار با بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص می شد اما این بار گویا غده های سرطانی رشد کرده اند و این کارگردان و بازیگر را در حالتی میان کما و هوشیاری قرار داده اند به طوری که قادر به شناسایی اطرافیان خود نیست.
حمزه ای با بیان این که حدود دو هفته از بستری شده قادری در بیمارستان می گذرد، افزود: آقای میرعلایی به عیادت آمدند اما هنوز قول هایی که در مورد بیمه و برخی کمک ها داده شده بود عملی نشده است و همسر آقای قادری تمامی هزینه های درمان وی را پرداخت می کند.
مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی عصر جمعه از ایرج قادری کارگردان قدیمی سینما عیادت کرد.
مدیرتولید فیلم «شبکه» گفت: متاسفانه حال ایشان وخیم است و پزشکان به نوعی ایشان را جواب کردهاند.
هوشنگ حمزه ای با بیان این مطلب توضیح داد: ایرج قادری به دلیل تشدید بیماری سرطانی که داشت هنوز در بیمارستان بستری است و حال مساعدی ندارد.
وی ادامه داد: متاسفانه ایرج قادری از زمانی که به بیماری سرطان ریه مبتلا شد چندین بار به بیمارستان منتقل و هر بار با بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص می شد اما این بار گویا غده های سرطانی رشد کرده اند و این کارگردان و بازیگر را در حالتی میان کما و هوشیاری قرار داده اند به طوری که قادر به شناسایی اطرافیان خود نیست.
حمزه ای با بیان این که حدود دو هفته از بستری شده قادری در بیمارستان می گذرد، افزود: آقای میرعلایی به عیادت آمدند اما هنوز قول هایی که در مورد بیمه و برخی کمک ها داده شده بود عملی نشده است و همسر آقای قادری تمامی هزینه های درمان وی را پرداخت می کند.
مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی عصر جمعه از ایرج قادری کارگردان قدیمی سینما عیادت کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:7 توسط آرش مكي زاده
|


















































